فصل آشنایی

من رفتم می‌روم جایز نیست!!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳
 

سلام!

سلامی که بوی خداحافظی میده!

 

 مطلب قبلی رو پاک کردم به چند دلیل امنیتی!

اما نظرات دوستان رودرذیل  پست قبل، به خاطر احترامی که برای بعضی‌هاشون!! قائلم نمیشد پاک کرد.

 

فکر میکنم دیگه ننویسم یا فعلا  ننویسم اما به دوستان خوبم حتما سرخواهم زد و ازنوشته هاشون قطعا مشعوف خواهم شد!

اما چرا خداحافظی؟

چون به این نتیجه رسیدم که اگر بخوام بنشینم وازبچه بازی‌های موجی‌های سبز بنویسم که  هر ثانیه باید آپ باشم که نه از جانب من فرصتش هست و نه ازجانب اون‌ها لیاقت این‌همه پرداختن رو!

 

و اینکه به این نتیجه رسیدم که نقد این قشر یعنی موجودیت دادن به اون‌ها؛

چون نقد می‌شوند پس هستند! حال آن‌که من برای این قشر به این نحوی که درپیش گرفتند، اساسا مشروعیت و موجودیتی قائل نیستم.

البته این سبزها با همه نبودشان! دو دسته اند دسته ای که می‌دانند عددی نیستند و فقط اهل ادعا هستند که خب هیچ

عده ای هم نمی‌دانند که عددی نیستند  که بازهم هیچ، چون استجابتی هستند براین دعا که اللهم اجعل اعدائنا من حمقاء!

 

در مورد نوشتن محاسن برخی مسئولین ومسائل نیز ! ، برای آنان‌که می‌بینند و‌می‌فهمندهیچ توضیحی لازم نیست و برای آنان که نمی‌بینند و نمی‌فهمند هرتوضیحی ناکافی!

 

به هرحال، من رفتم (می‌روم جایز نیست) !!!


 
comment نظرات ()

 
خداحافظ همین حالا!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥
 

سلام بر مخاطبین عزیز!

 

به علت مشغله زیاد این وبلاگ احتمالا تا انتهای ماه مبارک به روز نخواهد شد و در این مدت فرصتی برای تایید نظرات نیست

 

لطفا سوء تفاهم نشه!!

 

باتشکر


 
comment نظرات ()

 
وای به روزی که بگندد نمک!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧
 

حکم نسبت ناروای حرومزادگی به افراد از نظر دفتر آیت الله متفکر صانعی

80ضربه شلاقه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

  اما چیزی که دراین رابطه جالبه اینه که کسایی دست به توجیه این قضیه میزنند که هرجور دوست داشتند از سخنرانی رییس جمهور تو میدون ولی عصر برداشت کردند وزمین وزمان بهای

گزافی! براشون قائل شد بلکه اونا رو متقاعد کنه که بابا رییس جمهور گفت :چهل میلیون به کنار بقیه که آشوب میکنند یه مشت خس و خاشاکند!

 

 

حتی یه قسمت از سخنرانی، هفتاد میلیون جمعیت ایرانی رو از این افراد سوا کرد اما به خرجشون نرفت که نرفت که البته چرا باید میرفت ؟!؟

 

اینا دوست دارن این برداشت های غلط رو  خوراکشون همین برداشت های غلطه ! اصلا انقلاب سبزشون باهمین چیزاست که داره تغذیه میشه  که  البته  خداروشکرهیچ وقت هم چاق نمیشه !!

 

 

برفرضی محال که صانعی منظورش از لفظ حرومزاده برگشت به  همون داستان ...! بود که وسط سخنرانی تعریف کرد! و میخواست که حسن ختام کلامشم همین واژه مقدس باشه!!

 

باید گفت چیزی که عوض داره گله نداره آقایون!! بچشید طعم تهمت رو و مزه تلخ تفسیر به رای رو!

 

 

1-لطفا  مکرربه من گوشزد نفرمایید که فیلم رو کامل ببین کامل دیدم از همون جایی که مرحوم والده شون ذکر لااله الی الله و لانعبد ....رو به هفت قسمت تقسیم میکردند!

 

 

2-مرجع تقلید بودن و لزوم احترامشون رو گوشزد نفرمایید که ازنظر بنده حکم مرجعیت ایشون چیزی در حد دکترای خانم رهنورده!!

 

 

3-اگه کسی تو معنی ومفهوم صنعت اغراق مشکل داره و دنبال یه مثال بارز میگرده حتما این سخنرانی رو کامل گوش کنه مخصوصا اون قسمتی که سخت  ناراحتند ازاینکه  به خاطر توهین به آقازاده های ناطق و هاشمی  تشیع را نسبت دزدی رفته است !!!

 

 

یا اون جایی که میفرمایند ایمان موسوی بی نظیر است یاکم نظیر!! البته ایشون داشتند شکسته نفسی میکردند! ودر پیدا کردن نظایر گویا خودشونو فراموش کرده بودند!!

 

البته بدون دلیل هم این مساله رو ذکرنکردند ها ! دو دلیل عمده برای اثبات این ایمان بی نظیر داشتند یکی اینکه ایشون مقلد امام بودند یکی اینکه ایشون وجوهاتشون رو توسط  اخوی جناب صانعی میدادند !!!!!!!!!

 

خلاصه اگه اوقات فراغتی دست داد حتما این سخنرانی رو گوش کنید از اول از همونجایی که...!


 
comment نظرات ()

 
حاشیه ای از سر ارادت!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

ما ارادتمند هرچی اصولگرای با فرهنگم هستیم که همه جور توهین وتهمت از نوع سبز رو میشنوند اما جز قولاًمعروفا کلامی نمیگن!!

ما ارادتمند همه کسایی که لطف کردن و نظرات عمومی و خصوصی فراوونی گذاشتنددر اعتراض به دو کلمه غیر متعارفی که از روی عصبانیت توی پست قبل گفته شد اعم از چپ وراست و شمال و جنوب هم هستیم!

ما حتی ارادتمند اونایی هستیم که وقتی میری تو وبلاگشون اونقدر بارت کردند  که کلا افسردگی میگیری و بدون یه نخ سیگار! قادر نیستی مسیر وبلاگشون تا وبلاگتو! طی کنی

و بعد به ما که میرسن خیلی اتو کشیده وبافرهنگ و رسا میگن خانم آسایش ادب مرد به زدولت اوست!!!

وارادتمند همه کسایی که شان و شئونات از یاد رفتمو بهم یاد آوری کردند

ومنو از آخرت و سوال وجواب و در کل اون دنیا ترسوندند که الحق ترس هم داره

علی ای‌ُ حال! من سانسورش کردم! با اینکه معتقدم توهین یعنی نسبت ناروا و من به زعم خودم ناروایی نگفتم!

١-خاک بر سر رو به اون شکنجه گره گفتم ! اینکه دیگه مشکلی نیست؟؟!

٢-دعا برای شفای مریض هام که خب دعاست و رمضان هم ماه دعا ! اصلا در حق خودم بود!

بقیه اشم که خب نظرمه چکار کنم ؟!

منم از خدا و...میترسم اما مینویسم تا نقد بشم تا بفهمم و تمام سعی ام این بوده که هیچوقت استدلالی ننویسم تا اگر اشتباه میکنم واسه کسی راه پله نذاشته باشم که دنبالم بیاد!

و در آخر:

خدایا

واحلل عقدة من لسانی !

یفقهوا قولی!


 
comment نظرات ()

 
اللهم اشف کل مریض!!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢
 

  به بهانه ملاقات یک بازیگردان از بازیگر آسیب دیده اش!!

 

واقعا خاک بر سر اون کسی که این گلوله ها رو تو سر این جوون فریب خورده قربانی خالی کرد!

 

گلوله هایی  که به حق، جاش فقط تو سر اون مرد ..... بود که فقط به خاطر هوس قدرت و عطش سیری ناپذیرش برای تخت ریاست جمهوری هزاران جوان رای داده و رای نداده رو!!!!

اینطور به خیابون کشید و حتی به خودیهاش رحم نکرد و

صرفا به خاطر یک خیال! یک توهم! یک خواب باطل! اینجور خیابون رو دریای خون هایی کرد که چون دوست داشت !

همه رو سبز میدید!

 

 خاک بر سر اون کسی که بغضش تو سر یک زیرمجموعه ای ترکید که با سر هرم کیلومترها فاصله داره!

 

 

متاسفم برای دوربینی که دنبال امثال کروبی راه میفته تو این بیمارستان ها وآسایشگاه ها که تصویر بردار .....!! باشه و اون قلمی که در مدح دلسوزی وخون جگری این مرد مینویسه اونهم در حق قبرهایی که خودشون کندند و میله های زندانی که خودشون به تن اینها بافتند!!

کسی که هنوز ماجراهای زندان بنیاد شهیدش تو چاله ابهام مدفونه!!!

 

تهمت نمیزنم بلکه مصرانه از واژه ابهام به جای اسناد استفاده میکنم!

 

کسی که تنها به خاطر اینکه رییس جمهوردر مناظره اش اسم دونفر از افراد نظام رو برد فریاد وا نظاما  وا آبروها سرداده بود؛

 

و حالا در کمال آرامش به نگارش نامه ای میپردازه سرشار از توهم وساده اندیشی  برای اهداف آمیخته به غرضش!

 

برفرض این که این نامه جز حقیقت چیزی در برنداشت جای این حرفها از نظریک آدم مدعی سیاست مداری !توی گوش مسئولین ذی ربط بود یا توی بوق و کرنا!

 

ودلم عجیب میسوزه برای اون دخترها وپسرهایی که روزی بازداشتشون تموم میشه و قراره یه زندگی عادی داشته باشند اما  با انگشتهای اشاره ای که کارگردانان این قصه دروغ به سمت این ها اشاره رفتند و نگاه های سرشار ازسوالی که منو تو به گذشته داخل زندانشون داریم !!! قطعا آیندشون تحت الشعاع ست و اینه معنی دوستی خاله خرسه که میگن!!

 

و باقی ماجرا که میتونید توی جمع خانواده های معترض به کروبی ببینید وبشنوید 

 

اللهم اشف کل مریض!


 
comment نظرات ()

 
میهمانی خدا
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

 

بازامشب حق صدایم کرده است

وارد مهمانسرایم کرده است

باهمه نقصی که در من بوده است

بازهم دعوتم بنموده است!

میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز معشوق سفره داری میکند

دعوت از عبد فراری میکند!!!

 


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۳
 

اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان

فاغفر لنا فیما بقی منه.

 

پروردگارا اگر در آنچه گذشت از ماه شعبان ما را نبخشیدی در آنچه مانده از این ماه مارا ببخش


 
comment نظرات ()

 
دیو چو بیرون رود فرشته در آید!
نویسنده : رها آسایش - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
 

تحلیل های بعضی از دوستان چپگرا از وقایع انتخابات شباهت زیادی داره به  تحلیل هایی که آدم فضایی توی فیلم مسافران از وقایع زمین وآدم هاش میکنه همونقدر سطحی،روی آب وهمون قدر ساخته وپرداخته ذهن
ناتوان ومحدودشون!

دیگه هیچ ابایی ندارم از حرف زدن درباره این قشر هرچه قدر میگذره بیشتر ازشون بدم میاد وقتی یاد اون هشت سال سیاه حکومتشون میفتم  وقتی یاد تحقیرهایی اون زمان وصرفا به خاطر نحوه پوششم میفتم دلم میخواد زارزار گریه کنم وقتی یاد فضای تاریک ویک طرفه جامعه اشون میفتم که علی رغم شعارهای کذایی شون مبنی برآزادی ودموکراسی هیچ امنیتی برای حضور دراجتماع مخصوصا اماکن تفریحی نداشتیم وکشور شده بود مثل جنگل نفسم بالانمیاد بی در وپیکرتر ازاون روزا هنوز جامعه رو ندیدم
ونشنیدم چه قدر چادر از سرم کشیدن چه قدر جلوی چشمای خودم عمامه از سر روحانی هاکشیدند به زمین زدنشون وفحاشی کردن ومن امروز برای تمام روحانی هایی که فضای اون روزها رو فراموش کردن و
بازهم به این طیف اعتماد کردند متاسفم
امربه معروف ونهی ازمنکر که شده بود عین بازی کردن باجونت !اما کوربودن اونهاییکه امروز این همه کشته های کذایی درست میکنند
تا ببینند اونهمه شهید درراه امربه معروف رو!

سینماهاشون مبتذل بدون حرف وپیام؛ یه فیلم خوب میومد مثل بوق صدا میکرد سینماها خلوت  وبه بهانه جوان گرایی سینمارو کرده بودند عرصه بچه بازی ، به طوری که
هنوزم تفکیک فیلمهای اون دوره از فیلمهای امروز کاریست سهل وآسان!


آخوند وحاج آقا وحجاب ومذهب شده بود سوژه خنده هاشون من کاری ندارم آقایون به این جیزا اعتقاد دارن یانه اما من که داشتم من آدم نبودم ؟من جز این مملکت محسوب نمیشدم ؟!من شامل این آزادی که بیشتر به قانون جنگل شبیه بود نمیشدم؟
!به سیاست خارجه اشون مینازن!! آبرو واسمون نذاشتند یه لنگه پاایستاده بودن  چشم به دهن آمریکا که ببینن چراغ سبز بهشون نشون میده یا نه ؟دوره ایی که آمریکایی ها باانگشت نگاری و...تیر آخر تحقیر واهانت وزده بودن واسه رهبر بابی شرمی تمام نامه نوشتند ودعوتشون کردن به نوشیدن جام زهر
وکف کرده بودن واسه رابطه باامریکا وا الان هم که رسوایی پناهندگی سرانشون و افتضاحات بی شماری که من  درحال حاضر اعصاب کندوکاو  و هم زدن لجنکاریهاشونو ندارم چون بوی گندش خفم میکنه!

حالام که سایه سیاهشون از سرمون برداشته شدو مردم پسشون زدند وتازه چندصباحی بود داشتیم نفس میکشیدم یه موج دیگه راه انداختند سرشار ازدروغ وسیاه نمایی
واهانت هایی که بیشتر لایق خودشون بود!

مردم رو بی اعتمادکردند به همه داشته ها وزیبایی ها ؛وهمه نداشته های خودشونو کادوپیچ کردند وگرفتند جلوی دید مردم!


هرچند خوشحالم که هرچی میگذره دستشون بیشتر رو میشه وخیلیها از این اشتباه پشیمون!وخلاصه این آقایان به ظاهر اهل دموکراسی ومردم سالاری حتی الان که قدرت دست ماست هم از رو نمیرن وکشور  رو دچار ترس وناامنی کردند .

خدایا این کابوس کی تموم میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!           

 


 
comment نظرات ()